۲۴ دی ۱۴۰۴

انقلاب

 احساس می‌کنم باید افکارم را جمع و جور کنم درباره‌ی انقلاب. بهترین راه جمع کردن فکر همیشه نوشتن بود. امروز روز چندمه؟ نمی‌دانم. چندهزار سال از حکومت دیکتاتوری اسلامی خامنه‌ای ضحاک گذشته؟ هزار سال؟

.
شادی بی حد و حصر چون باز هم مردم در خیابان. نور. صدای مرگ بر دیکتاتور. صدای فریاد و همدلی و ایستادن جلوی ظلم و بی عدالتی. امید. دریا دریا امید. 
.
سکوت و قطع تماس‌ها. اضطراب. هول. اینجا یک ویدیو آنجا یک ویدیو. بیم و امید. خشم و شوق.
.
اضطراب.
.
اضطراب. ترس. وحشت.
.
خبر تن‌های نازنین بی جان مبارزان انباشته روی هم. مرگ و مرگ. قتل عام. تمام جنایتکاران تاریخ یک طرف جمهوری بی شرف اسلامی یک طرف. جمهوری؟ هرگز. دیکتاتور اسلامی.  
صدساعت بی خبری مطلق. وحشت؟ تصور کردن تک‌تک اعضای خانواده لابلای اجساد.
.
وحشت و هراس و بیچارگی. 
تلفن. صدای مادرم صدای پدرم. تلفن. صدای خواهرم. تلفن. صدای برادرم. اشک‌های فواره‌ای در قطار. چه کسانی صدای عزیزانشان را نشنیدند؟
اخبار مرگ. اخبار تن‌های انباشته از ساچمه. زندانی‌ها. وحشت از خدای دهه‌ی شصت که دیکتاتور اسلامی عاشقش است. 
.
روزها سرکار و شب‌ها اخبار. اخبار. اخبار. 
.
کابوس.
.
فریاد بلند سلطنت طلبان که می‌خواهد هر صدای دیگری را در تظاهرات خاموش کند. خشونت. خاموش کردن فریاد زن زندگی آزادی ما هرجا که‌ ایستاده بودیم. ‌فضای بی نهایت رادیکال و ددمنشانه. هر حرفی، فریاد. شرم و غم از دیاسپورای ایرانی.
.
شنیدن اخبار. شنیدن عدد دوازده هزار. دوازده هزار جان عزیز. زنی که جسد عزیزش را روی زمین در آغوش گرفته. دیدن تاریخ تولد نوجوانی که ۱۳۸۸ به دنیا آمده. ۱۳۸۸. نوجوان نازنین. چه امیدهایی به گور. حق تیر. صدای زجه و فریاد و اشک زنگ می‌زند در گوشم.
زنان و مردان آزاده و عدالت خواه ایرانی. چه کار کنیم؟ چه کار کنیم؟ 
.
شرم و عذاب دوری از ایران. بی‌معنایی.
.
چهل ساعت کار در هفته. صبح‌ها شاغل و لبخند و جلسه و ایمیل و تلفن. شب‌ها اشک و تراپی و تلفن و اخبار.
.
فعال شدن حلقه‌های رفاقت و همدلی مثال‌زدنی. آمادگی برای انجام تنها کاری که قادر به آن هستیم. صدای ایران بودن. چطور صدای ایران باشیم؟
.
صدا میاد؟
.
زنان فرحزاد مثل خانواده‌ی دیجیتال. رفتن در جلسه‌های آنلاین که هرکی در آن کار خودش را می‌کند و وقتی خبری بیرون می‌آید با هم درباره‌ش حرف می‌زنیم. یکی می‌نویسد یکی آشپزی می‌کند یکی‌دراز کشیده اخبار می‌خواند. یکی تلفن می‌کند. یکی گریه می‌کند. همه گریه می‌کنیم. یکی لینک می‌فرستد که فلان خبر را بخوانیم. همدلی. مبارزه و مقاومت با همدلی از خانه‌های پراکنده‌مان در سراسر جهان. اگر جمهوری اسلامی یاد گرفته چطور آدم بکشد، ما هم یاد گرفتیم چطور اعتراض کنیم. چطور صدای بی‌صداها باشیم. چطور مراقب هم باشیم. 
من فکر می‌کنم در این فضا که رنج و ظلم به غایت خودش رسیده از جانب دشمن ما، کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که بیش‌تر از همیشه با هم مهربان باشیم. حرف‌ هم را بشنویم. بدانیم که دشمن ما مشترک است. هرچند مظاهر ظلمی که به هرکدام از ما کرده و ما تجربه کردیم متفاوت است، در این که رنج ما منشا مشترکی دارد، هم‌عقیده‌ایم و من فکر می‌کنم بنای مقاومت و مبارزه در دیاسپورای فارسی را باید روی همین امر بگذاریم. مقاومت در کمال مهربانی. 
.
برای دوستانم نوشتم نمی‌دانم چرا علی‌رغم همه‌چیز. علی‌رغم رنج، علی‌رغم ظلم، علی‌رغم ناتوانی، علی‌رغم فشارها و خشم و بیزاری باید بارها با خودم بخوانم:

احساس می‌کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای
چندین هزار چشمه‌ی خورشید
در دلم
می‌جوشد از یقین