مامان ارکیدههای منم باز شد مامان.
ارکیدههات در چه حاله؟
بابا برنامهتون چیه؟ من سرکارم. بعد میرم پیش گلنار و ماهان. وقتی خبر کشتن خامنهای هم آمد بیرون، پیش هم بودیم. تا ابد خواهم دانست. روزبه و امیلا و بهارک و نیما. مجید. تصاویر مبهم.
دیستوپیا اگر اینجا نیست پس کجاست؟
پارس جنوبی را نتانیاهو زد. سیاست نابودی متقابل بین جمهوری اسلامی و اسراییل.
دلتنگی متقابل بین من و خانوادهم.
سپهر وصل شد، طناز زنگ زد به مامان، ما با هم حرف زدیم. مامان من را نشناخت اول. بهش گفتم سلام زیبا جون.خوشحال شد. خوشحال شدم.
بابا تا گوشی را میگیرد انگار گوینده بیبیسی است. اخبار را تند و تند برایم میگوید. گفتم بابا اخبار را من هم خواندم. چطوری؟ گفت عسلویه. گفتم قلی گفت اسم لاریجانی شبیه لالهجان است. هر دو خندیدند. خودم گریهم گرفت.
حمید گاهی بعد از کار زنگ میزند. با هم حرف میزنیم که چه خاکهای متفاوتی میتوانیم به سرمان بریزیم اگر چه سناریوهایی پیش آمد. به نگار گفتم آپریل میآیبم رم. بلیط قطار خریدم. احتیاج دارم به مناظر متحرک پشت پنجرههای بزرگ. کار. کار نجاتم میدهد. گاهی میبینم چهارپنج ساعت فقط ایمیل جواب دادم. تکست نوشتم. تصحیح کردم. کامنت نوشتم پای کانسپتها. در جلسهها طوری دربارهی نمایشگاه حرف زدم انگار مهمتر از همهچیز است. انگار تهران، ایران جهنم نیست.
ایران من.
آفتاب افتاده روی پارکتها. خانهکاری گرفتم که وسط ایمیلها کمی رفت و روب کنم. هنوز نتوانستم خودم را قانع کنم سمنو و سنجد بخرم. سبزه گذاشتم. لنا گفت سبزه بذار. اگر لنا نگفته بود، نمیگذاشتم.
سیاوش گفت من چهارشنبهسوری خیلی دوست دارم. یک لوکیشن فرستاد. نشستم در ترام. در کنارم سایه یک زنی را دیدم، لیز خوردم به طرف صندلی دم پنجره. زهرا نشست کنارم. اول تماشاش کردم. ندید من را. گفتم سلام. نگاه کرد. گفت لاله؟ خندیدیم. یک عکس گرفتیم فرستادیم برای بچههای متن. گفتیم ما با هم میرسیم. زهرا قبلش گفته بود شارژم داره تموم میشه. در رو باز کنید وقتی من اومدم. ردیف شد. از کیف پارچهای پوستر و بروشور فستیوال فیلم آسیای غربی را کشید بیرون. آسیای غربی «سنگر» مقاومت ماست در مقابل خاورمیانه.
سیاوش در را به رویمان باز کرد. آتش. شب سردی بود. آتش گرم بود. زیبا بود. اولدوز و نگین.
قلی باز گفت سردی من از تو. کمی فکر کردم. چرا نه؟
سردی من از تو. گرمی تو از من.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر