Jan 1, 2008

سلام بنجوی. الان آمدم خانه و دیدم باز آمدی توی کانال وی اچ وان از من دلبری کنی و هی گفتی آی وانت تو میک مموری! خوب من هم تمام خاطراتمان یادم آمد. می خواهم بدانی که خیلی خوشحالم که تو پیر نشدی و صبر کردی تا من بزرگ شوم و با تو دوست بشوم. هیچ دلم نمی خواهد تو را با قیافه ی درب و داغان و چروک ببینم. البته هنوز هم ندیدم. فقط نگرانم که چرا اینقدر داف توی کلیپت مسن بود! البته دوستان همه به من می گویند از خواهرم که سه سال از من بزرگ تر است بزرگ تر به نظر می رسم. اما من و دافی سن بالای تو بیشتر از سه، چهار سال اختلاف داریم! به هر حال مهم نیست. مهم این است که عزیزم! تو همان طور که وعده داده بودی خوش تیپ و جوان با آن موهای ریخت و پاش توی صورت و های لایت ها ماندی. بنجوی از این که تو کچل نشدی خیلی خوشحالم خودت می دانی که زلف هایت خیلی قشنگ است. البته کمی برای این سن لاغری ولی من از مامان می پرسم چطور ته چین درست می کنند و درستت می کنم. من چقدر همیشه عاشق کلیپ ها و آهنگ های تو بوده و هستم. کنسرت ها که دیگر نگو! هوش از سرم رفت!...بگذریم! اجازه بده اعترافی بکنم. اخیرا اصلا حواسم نبود که به تو قول دادم که وقتی بزرگ شدم با تو دوست بشوم. آخر این جرج کلونی حواسم را پرت کرده بود. هی نخ می داد ولی من صد هزار بار از خودم می پرسیدم چرا باید با جنیفر لوپز توی یک صندوق عقب باشد و با من نه. این اواخر هم به بهانه ی فستیوال فیلم دبی آمده بود این طرف ها و می خواست به زور با من ازدواج کند و مرا به قطب ببرد اما من گفتم نه! آخر خودت بهتر مرا می شناسی، این جرج برای من هوس است! از دوستانش هم خوشم نمی آید. مردی که دائم پی رفقایش باشد مرد زندگی نیست. می دانم تو در این زمینه از جرج هم بدتری! اما باید به بک بهانه ای دست به سرش می کردم! اما تو! همانا تو! عشق بزرگم هستی! و من می خواهم این را به تو ثابت کنم. می ترسم در آن گوشه ی دنیا در آن کشور جهان خوار اینقدر جهان بخوری که بمیری و نبینی که من همسن داف های توی کلیپ های سال نود و یک تو شدم. بنجوی آن زمان من هشت سالم بودم و تو گفتی هروقت همسن آن خانم که تو بهش در کلیپ خیانت کردی و دوست مو بورش که لباس زیرش یک کمی سبز چمنی بود با شلوار جین روشن را ماچ کردی، شدم بیایم. من الان به گمانم همسن آن خانم باشم. قول می دهم موقع رانندگی چشم هایت را نگیرم. و وقتی دیدم شما دوتا به من خیانت می کنید، نان باگت و پاکت خرید را روی شما دوتا پرت نکنم. راستی من خیلی عادت ندارم کفش پاشنه بلند هم بپوشم تا آن را درآورم و توی خیابان پابرهنه راه بروم. اصلا خودت قبول کن با این که صحنه حرص و غصه را هم نشان می داد ولی زائد بود. می شد اصلا نباشد. اما یک چیزی هست که همین جا و در همین پست می خواهم برایت روشن کنم. من قول نمی دهم که به تو خیانت نکنم. بنجوی با تمام عشقی که به تو دارم، دلم می خواهد وقتی دوست شدیم بیخودی به تو خیانت کنم. نمی دانم چه مرضی است اما خودت از بچگی هی همین چیزها را می گفتی! تو بودی که تشویق می کردی هرکاری می خواهیم بکنیم. خودت هم می دانی برای من سخت است اما می فهمی که! مجبورم! حالا هم طاقت داشته باش. منتظرم باش. خواهم آمد. راستی قول می دهی یک آهنگ برایم بسازی؟ لالا لیو یر لایف لالا ( واج آرایی ل هم دارد) خوشت آمد؟ نه؟ قابلی نداشت. تو خیلی به گردن ما حق داری. تو خیلی خوش تیپ و هرزه بودی و هستی و ما دوستت داشتیم و داریم. من که خودم عاشق آن خنده و دندان های غول پیکرت هستم. ضمنا دوست ندارم وقتی روی سن هستی هی داف های توی جمعیت را به بغل دستی ات نشان بدهی.آری جان بنجوی جان من می خواستم تمام این ها را به تو بگویم و تنها راه همین پست بود
پ.ن
یک. بنجوی این پست را برایت از طرف یکی از لاله هایی که در من زندگی می کند، نوشتم! مجبور بودم خودم را جای او بگذارم و بنویسم. بنابراین وقتی میخوانی فکر نکنی من احیانا در سنین بلوغم عاشقت بودم! او یک شخص دیگر بوده است و من نیستم. فهمیدی؟
دو. خوب دوستش داره ... تقصیر من نیست!! به من چه اصلا
سه. خودمانیم این پدرسوخته خیلی خوب مانده

No comments: