May 4, 2009

عصر بود و مردم همدیگر را چنان می ماچیدند انگار نه انگار که طرف ما قحطی ماچ آمده

عصری توی صف تاکسی ایستاده بودم. یک زوجی توی صف بودند جلوی من. به جرات می توانم بگویم کسی را دور و برشان نمی دیدند. خیلی خوب بود. همین طور که ایستاده بودند، آرام آرام خودشان را به هم می مالیدند. نه که دستی و شانه ای ها. کار به زانوها و میان پاها و گردن و ... کشیده بود توی صف. من اول یک کمی جا خوردم. آدمی هستم که معاشقه ی غریبه ها به صورت لایو خیلی کم دیده ام. بعد می دانید یک جوری بود کلن. هی با خودم می گفتم ای وای! نگیرنتون. چرا نمی ترسین شما. از دماغتون در نیاد. مغزم اول کشش نداشت برای حرکاتشان اصلن. بعد کم کم توانستم توجیه کنم. کم کم دیدم خب چه خوب واقعن. دمشان گرم اصلن. بعد از آن جا به بعد خیلی خوش گذشت. می دانید توجیه من ازشان تازه به وصال هم رسیده بود. یعنی دیدید آقای هدایت خان نوشتند که لب هاش انگار تازه از بوسه ی گرم فیلانی جدا شده بود اما انگار هنوز سیر نشده بود. همان حالت. خود دقیق دقیق دقیق همان حالت. تشنه ی هم بودند. خیلی. بعد من مثل خر آرزو می کردم توی تاکسی این ها بنشینم بفهمم به هم چی می گویند. با هم چی می کنند. بعد آها! همین طور که توی صف بودیم یک ماشینی آمد. یک آهنگ دامبولی با صدای بلند پخش می کرد. یعنی من چنان قرم گرفته بود که یک هو به این فکر افتاده بودم که الان اگر همه ی آدم های صف کمر همدیگر را بگیرند و از این مدل قرهای قطاری بدهند خیلی هم بیراه نیست. خیلی هم بخندیم شاید. آخر مگر می شد آدم دلش نخواهد برقصد با این لامصب. نشان به آن نشان که ترافیک هم بود. آقای دامبولی همان طور ایستاده بود و فکر کمر ما را نمی کرد که علی رغم خستگی فراوان قرها در خود نهفته بداشت و لحظه به لحظه مهارش سخت تر می شد!

پرت نشوم از ماجرا، تاکسی آمد و ما سه تا عقب نشستیم. همچین که آمدم خودم را پهلوشان جاساز کنم که هم صدا بشنوم هم تصویر داشته باشم، آقا کیفش را گذاشت میان من و خودش. نمی دانم واقعن چه فکری با خودش کرد. شاید می خواست دست و پایش آزاد باشد. نمی دانم. چون آخر من هیچ کار بدی نکرده بودم که بخواهد بینمان کیف بگذارد. حالا یک خنده ای مرا گرفته از این حرکت که نمی دانید. ها این را هم بگویم که دختر از این زن های گوشتالوی شهوت انگیزی بود که کمی درشتند و از روی مانتو هم می شود فهمید که خیلی نرمند. یعنی از این زن هایی بود که هروقت دستشان را روی پایشان گذاشتند توی تاکسی کنارم، من یواشکی انگشت هام را باهاشان مقایسه کردم و با خودم از داشتن دست هایی چنین دراز و انگشترهایی که در هر سایزی توی دستم لق می زند کنار انگشترهاشان که لای دو مقدار گوشت فشرده شده، (باز نمی دونم جمله رو چه جوری تموم کنم =)) ) احساس شادی کردم و با این وجود هی توی دلم گفتم چه تن های خوشحالی دارند. دردسرتان ندهم، تا خود خانه مان من هی سعی می کردم خودم را بهشان نزدیک کنم که بشنوم به هم چه می گویند. یعنی از خودم یک احمقی درست کرده بودم که نمی دانید و خوشمزه ش این جا بود که مطمئن شدم تازه به وصال هم رسیدند. نمی دانم بگویم از کجا این را فهمیدم. شاید از این جا که برای هم نو بودند و هی همه چیز را برای هم توضیح می دادند ولی آدمی که مدتی است به وصال رسیده، کد درست کرده برای همه چیز. اشاره ی سر و چشم گاهی برای طرفت کافی ست که بفهمد کی را می گویی... کدام حالت را. کی را. کجا را. بعد بهتان می گویم که نمی توانستند هم را ول کنند، اصلن نمی دانید چی می گویم ها. یعنی من شهوت به این خالصی ندیده بودم حتی در خودم (دروغ که بهمان نیست) ! یعنی هربار دختر جم می خورد به خودم می گفتم الان است که در یک حرکت ناگهانی بنشیند روی پای پسر و ران هاش را حلقه کند دور و کمر و لباس های یارو را با دندان پاره پاره و برو بریم! (برو آقا تجمع نکن. خانواده نشسته) خیلی خوش گذشت خلاصه. خودتان را در ماچ مردم شریک بدانید. بعله آقا. نخوردیم ماچ تاکسی دیدیم دست مردم. بعله.

7 comments:

ساحل said...

چه جالب
از عشق های بی ریا و خالص خیلی خوشم میاد .

roozbeh said...

ها این را هم بگویم که دختر از این زن های گوشتالوی شهوت انگیزی بود که کمی درشتند و از روی مانتو هم می شود فهمید که خیلی نرمند
....
!!!
:)

نقطه said...

یعنی اون صف و تاکسی و ... انگار غیر شما کسی توش نبوده! یا بوده و نبوده!:)
بیچاره‌ها حالا درست که خیلی هول بودن و نمی‌دونم چی بودن، نمی‌دونستن که یه جا حرکت‌شون ثبت می‌شه شاید برای همیشه!:)
حالا خوبه کسی ازشون فیلم نگرفته - شاید!

c!na said...

لاله؟احيانن اون آهنگ قري اي كه مي گي،آهنگ يه بوس بده از لبات پيتزا مي خرم برات داوودبهبودي نبود.و اين پستت آيا خيالپردازي هاي ناشي از اون آهنگ شورانگيز نيست؟

laleh said...

! ! kashki manam balad budam ye khorde inhame bikhialo khales basham. man taze bade chand sal movafagh shodam hadeaghal tu tanhayee ye tanhaye tanhaye khdoam dast az koli vasvasaye alaki bardaram! khosh be haleshun. badam to kheli khub minevisi dg! chand bar begam!!!

najva said...

واااااای ، یعنی فقط وااااای . یعنی شاهکار که تویی دختر !

جوشا said...

سلام
هميشه دوست داشتم كه يك زن و شوهر بدون توجه به محيط اطرافشون همديگرو بغل كنند و ببوسند.خودم هيچوقت جراتشو نداشتم.
واقعا محبت رو توي كشور ما چجوري مي شه نشون داد؟
با انگولك

پاينده باشيد