May 2, 2009

سرکاری ها- پنج یا به حالت دگرگون

می دانید چه کار کردم؟

حالت دگرگون داشتم به طور کامل سر یک مجموعه کار. بعد هم می دانید که چهارشنبه یک هو مسموم شدم نیامدم سر کار. شنبه هم شنبه گی کرد و حسابی در کمال شنبه بازی تا می توانست کار ریخت سرم. فکر می کنم که ساعت چهار بود که کاملن حالت دگرگون بهم دست داد. در گودر را باز کردم، دو تا هوار کشیدم. دیدم افاقه نکرد. آقای فیلی اینا یه کم چیزهای ترسناک برایم فرستاد. دیدم حالم بدتر شد. بعد هم گفت خیلی سوسولین شما بابا! بعد هم خب یک کمی حرف های خوبی زد. خاطره تعریف کرد از زمانی که جنگ بوده ( =)) ) و یک گروهبان جوانی داشتند و دویدن و خستگی و اخم و این ها(الان من گند زدم در خاطره ای که تعریف کرده بود. خاطرهه خیلی بامزه است از خودش بپرسید). بعد مجبور شدم که بهش اعتراف کنم وقتی خسته ام بیخودی عصبانی هم می شوم علی رغم این که خب گاهی واقعن دلیلی برای عصبانیت نیست. فقط آدم خسته است و کارها تلنبار و همه متوقع که آدم با جادوگری همه ی کارها را تمام کند. بعد خب گاهی آدم باید وسطش نفس هم بکشد و یادش بیاید که چهاردست ندارد. بولدوزر نیست. جادوگر نیست. از همه بدتر ماستمالی بلد نیست و ... و می تواند بگوید گورم به قبرش اگر تمام نشود. این جاها بود که آهنگ رسید به شیپ آو مای هارت، خب من هم تکیه دادم. دست کشیدم از کار. دست هام را حلقه کردم پشت سرم و تا آخر آهنگ را گوش دادم. صدایش را هم برای توی شرکت موسیقی گوش دادن زیاد کردم. چشم هام را بستم. خوب کردم. حالم بهتر است. نه خیلی. کمی. اما بهتر است. اصلن خیلی خوب شد. خودم را کش دادم. رفتم سر یخچال، سیب سبز تغذیه م را هم برداشتم نه خرد کردم نه هیچی. خارچ خارچ گاز زدم. گاهی آدم وسطش می برد و باید به خودش حق بدهد. من که می دانم چه کار دارم می کنم. هوم؟

پ.ن

من خیلی اوقات می گویم که به حالت دگرگون فلان کار را کردم. یعنی مدام می گویم به حالت دگرگون فلان. به حالت دگرگون بهمان. این از این. بعد مامانم از این "به حالت دگرگون" خوشش می آید. بعد دگرگون کلمه ی مامانم نیست. همیشه می گوید به قول لاله به حالت برانگیخته فلان! یعنی این به حالت برانگیخته را که می گوید من می میرم از خنده. همین. همه ش هم اصرار دارد که بگوید به قول لاله بعد بگوید برانگیخته جای دگرگون! یعنی ماه.

No comments: