May 22, 2008

تا ساعت سه که باید بروم سر کلاس، دوست ندارم کار مفیدی انجام بدهم. دوست دارم بیخود باشم. گیر کرده ام توی آرشیو نیکوی جک. آدم گاهی هوس می کند یک مرد عکاس دون ژوان، هیز، جذاب و خوش ذوق باشد عوض هر کاره ی دیگر و هر زنی که هست! "از اون مردایی که قلب زنای معصوم رو می شکنن!" تامس اومالی را یادتان هست؟ گربه های اشرافی"ساینارا آقای اومالی!" با قیافه ی ابلهانه ش که عاشق مامان گربه ی سفید و ملوس شده بود. گربه ها، هرزه های دوست داشتنی ای هستند. من از همان بچگی دلم می لرزید که آقای اومالی دوشس سفید ملوس را ول می کند یا نه! چون به نظرم دوشس خیلی خواستنی بود و گناه داشت. اما بعد دیدم نه! خیلی هم رقاص است! خیلی هم خوب چنگ می نوازد! و خودش گلیم خودش و توله هایش را بیرون می کشد... اما آن صداها آن دوبله ها در خاطر همسن و سال های من حک شده. کدامتان سیندرلا فراموش می کنید "سیندرلا سیندرلا تولدت مبارک!" (این را گاس توی عروسی سیندرلا می گفت! آن موش گامبو را با آن صحنه ای که با دندان هایش ذرت ها را نگه داشته بود، به یاد بیاورید!) بعد موش لاغره می گفت: " احمق تولدش نیست!" یا "قدت چقدره؟ چشمات چه رنگیه!؟ باید هماهنگی داشته باشه! منتها بی نظیر!" (جایی که فرشته سیندرلا را طلسم می کرد) یا سفید برفی را؟ که به نظر همه مان نامادری اش کم خوشگل نبود! بگذریم. شما بگویید چرا جک و سیندرلا و بقیه بر و بچه ها! در این پست کنار هم هستند؟
به نوستالژی وی اچ اس هم لطفا فکر کنید. چشم؟
فیلم های ال پی را هر ویدئویی نشان نمی داد. یادتان هست چه جنایتی بود ویدئو آن سال ها! شما نوار کوچک داشتید یا بزرگ؟


پ.ن
لینک این کارتون ها را که می بینید به سال های ساخت توجه کنید. سفید برفی پنجاه سالی از من بزرگ تر است! سیندرلا سی سال، گربه های اشرافی، ده، دوازده سال! قدیمی تر از چیزی بود که من فکر می کردم

2 comments:

نیاز-نیسی said...

های لالا! من ولی امروز م ج ب و ر م کارهای نیکی انجام بدهم در حالیکه از این اجبار خوشحالم و از یک چیزهای دیگری ناراحتم.. لالا شنبه تهرانم ناهار بریم ول بچرخیم می خوام زن ناسوری بشم

sepideh said...

اوري بادي. اوري بادي.اوري بادي وانتس تو بي ا كت!!!!!