May 11, 2009

سرکاری ها-شش یا ای بابـــا... کو خانــــوم؟

یک. غازلی خودت می دونی دیگه. خوش گذشت. خندیدیم اینا. بقیه جان جان دالی!

دو. هیه. همچنان دارم راجع به مورد یک حرف می زنم. شادمان که شمایید. با زحمتای ما؟ یه دیقه اومدیم خودتونو ببینیم که شمام همه ش عور بودید. والا به خدا!

سه. هنوز بیدار نشدم. زیر دوش صبح هی خاب بودم. عصر هم کلاس دارم. یعنی زودتر از هفت ساعت دیگر شانسی برای خوابیدن ندارم. چقدر خابم می آید. خیلی خابم می آید. چقدر خابم می آید. خیلی خابم می آید. خیلی. خیلی.

چهار. علی این پست اطلاع رسانی به تو بود اصلن. چه نشستی؟ برو چینگاری. وای بر ما. وای بر همه ی ما. آخر مگر چقدر می شود آدم بسوزد و خوشحال باشد که ما بودیم دیشب در ساعت ده و نیم شب؟ آخر این چه جنون سوز آوری بود؟ ببین من دهلی درباری خوردم. تاج محل هم خوردم. چینگاری خیلی خوب بود. شما برای پیش غذا سمبوسه گوشت با آن سس محشر محشرشان را بخور. بعد سوپ مرغ که چنان سوزمانی کنی بخور با تکه های کشنده ی فیله. از سالاد کاهوی چینگاری غافل مشو. ما همین جا منوی وجترین را کلن عاشقیم. پلو زیره را بخور با آن خورشت ماکهان فیلان. غش که منم. بعد می توانی بریانی بخوری بسوزی یا کاری بخوری بسوزی یا هر چیز دیگر. من کلن از آن جا که آدم نقرسی ای هستم، هرچه بره داشته باشد را دوست دارم آن جا اما خواهر کاری میگو سابقن چشیده و تایید کرده. من دو لیوان پر یخ آیس تی هلو خوردم با غذام. تو هرچی خواستی بخور. فقط بخور. نکته: غذا ها چرب است. یعنی مثلن پلوها براق است(جهت اطلاع). بعد از سرویس کمال لذت را ببر. از آرامش و ادب آقاهای گراسین (جمع گارسن) لذت ببر. پیشنهاد سازنده من این که صبح جایت را رزرو کن که جاهای بالش دار نرم و نولوک بنشینی مثل ما.

پنج. به قدر خروارها کار مانده دارم. به قدر خروار خروار خروارها.

شش. تف.

هفت. چای خوشبوی این روزهای ما.

هشت. بماند؟

نه. بماند...

No comments: