Jan 28, 2007

من نمی دونم چرا باید در مقاله ی تحلیل جامعه شناسانه هنر که با رویکرد جبریت اجتماعی هنر می نویسم برای خزعبلاتی که قبول ندارم و بدیهیاتی که بدیهیه ! دلیل بیارم ؟! مثلا : آیا جامعه وجود دارد ؟ آیا هنرمند در جامعه است ؟ آیا هنرمند کور است و نمی بیند دور و برش چه می گذرد؟ آیا هنرمند ها چشم هایشان را می بندند ودر یک کپسول ایزوله می نشینند و هرچی به نظرشان می آید (که شاید ناشی از سو هاضمه باشد) را به جامعه غالب می کنند و زبانشان هم دراز است ؟ آیا همه ی هنرمند ها حواس پرت هستند و اسم های مهم را فراموش می کنند؟ آیا ما اصلا هنرمند داریم ؟ آیا هنر وجود دارد ؟ آیا هنرمندان از مریخ آمده اند؟ اگر نه ، پس از کجا آمده اند؟ ثابت کنید چرا هنرمندان از مریخ نیامده اند ؟! آیا هنر؟ آیا هنرمندان دم و سم دارند ؟ آیا هنرمندان وقتی تمام پیاده رو ها خاکی و در دست تعمیر است ، چهل سانت بالای زمین حرکت می کنند که کفششان خاکی نشود و برای همین در آثارشان ردی از خاک پیاده رو های ولیعصر نیست ؟ آیا ایده ها در ذهن هنرمندان از عدم به وجود می آید؟ آیا نانوا درست به اندازه ی هنرمند در خلق اثر نقش ندارد؟ ها؟ گفتی ندارد؟ بی خود می کنی ! دارد ! اگر پرویز آقا که رنگ و بوم و مقوا و چسب می فروشد ، در دکانش را تخته کند ، هیچ نقاشی نمی تواند به حیات هنری خود ادامه دهد؟ آیا اگر پسرچه ی نقاش ، زن های برهنه بکشد و نتواند در مملکت اسلامی به هیچ کس نشانشان بدهد مثل این است که این زن ها نقاشی نشده اند؟ پاسخ در این مقاله باید بله باشد! خلاصه اینقدر چیز هایی که نمی فهمم نوشتم و اینقدر هنرمند را مثل هویج بررسی کردم که خل شدم و خود جامعه شناس ها با افتخار معتقدند که هنرمند را با این شیوه از برج عاج پایین می کشیم و زمینی می کنیم ! و به نظر من فقط فرقشون با آدم خوارها اینه که آخرش هنرمند ها رو نمی خورن ! وگرنه بقیه کارها اعم از شستن و پهن کردن و در دیگ پختن رو انجام می دن ! و من بی نوا در این مقاله ازشون دفاع می کنم تا این انگل های بی وجدان اجتماع !( بخوانید هنرمندها که فقط بلدند از امکانات جامعه استفاده کنند و چیز بنویسند ونقاشی بکشند و به اسم خلاقیت کارهایشان را با قیمت گزاف غالب کنند و درست مثل سرمایه دارها که ارزش اضافی تولید شده ناشی از کار کارگر را هلف هلف می خورند ، از کار نانوا و بقال و پرویز آقا در خلق اثرشان سو استفاده می کنند و خودشان تنهایی زیر کار را امضا می کنند) ، بفهمند که نه تنها هیجان انگیز نیستند ، بلکه خیلی پرت و ناجور و مزاحم و هویج هستند ! و لاغیر

No comments: